شده‌اند. گروه اخير دراين زمينه نفوذ بيشتري داشته‌اند و بسا كه پزشكي الهام ((ادبي‌)) خود را از كتاب‌هاي حقوقي و فقهي مي‌گرفت تا از كتاب‌هاي عبارات و منتخبات متكلمان‌. علي‌ٰرغم رشد تجربه‌هاي پزشكي‌، كه به‌تدريج نمايان مي‌شد، بسياري از پزشكان مجذوب همكارانشان در دانشكده‌هاي حقوق و الاهيات بودند و كمال مطلوبشان اين بود كه پزشكي را به‌شيوه‌ٴ علم كلام‌ و هرچه بتوانند دانشمندانه و منطقي‌تر بيان كنند. ما نمي‌توانيم آنان را زياد سرزنش كنيم‌، اگر در وهله‌ٴ اول به‌ياد آوريم كه اوّلاً معلومات تجربي‌شان در بهترين حالت هم محدود، و در مرحله‌ٴ جنيني و بي‌ارتباط با توضيحات قانع‌كننده بود؛ و در وهله‌ٴ دوم‌، آن آموزش پزشكي تا نيمه‌ٴ دوم‌ سده‌ٴ هفدهم تاحدود زيادي جنبه‌ٴ قياسي (استدلالي‌) داشت‌.1
موٴلفان مهم‌ترين رساله‌هاي عمومي پزشكي را در صفحات پيشين به‌آساني مي‌توان يافت‌. به‌جاي برشمردن آنان‌، جالب‌تر است اشاره كنيم كه مقارن اين عصر سنت‌هاي پزشكي تا حد زيادي در جهان يوناني‌ـ عربي‌ـ لاتيني‌، يعني جهان ما، تركيب شده بودند و جز در ادعيه و اشارات ديني‌، ميان يك كتاب پزشكي يهودي‌، مسلمان و مسيحي تفاوت زيادي وجود نداشت‌. البته‌، در اين زمان پزشكان يهودي‌، مسيحي و مسلمان‌، به‌ويژه باسوادترينشان‌، موٴلفان‌ كتاب‌هاي درسي و دايرةالمعارف‌هاي پرمدّعا، از آموزش‌هاي بقراط، جالينوس و ابن سينا اشباع‌ شده بودند؛ ازاين‌رو، توصيف‌ها و توضيحاتشان جز در زمينه‌ٴ دين‌، مليت و زبان‌، يكسان بود.
در خاور دور، علي‌ٰرغم حضور فراگير آيين بودا، يك‌پارچگي ديني به‌صورتي نبود كه در هر يك از بخش‌هاي حوزه‌ٴ مديترانه ميان اديان سه‌گانه‌2 وجود داشت‌. درست است كه آيين بودا برخي نظريه‌هاي پزشكي آيوروِدايي را به چين برده بود، ولي پزشكي چيني اين نظريه را به‌صورت اضافاتي پذيرفته و اجازه نداده بود كه اصولش تحت‌الشعاع قرار گيرد، يا در ساختارش‌ تغيير اساسي پديد آورد. سرانجام پزشكي آيوروِدايي در هند غيراسلامي برتري يافت‌، در حالي‌ كه پزشكي چيني خاور دور را فرا گرفت‌.
با به‌دست آوردن معلوماتي در زمينه‌ٴ انديشه‌هاي مهم مسلط بر معارف پزشكي‌، اينك‌ مي‌توانيم مسايل فني‌تر را با توجه به اين‌كه كدام‌يك از نظريات كمابيش برتري خود را از دست‌ دادند، بررسي كنيم‌.


1. نك فصل اول كتاب (Edmond Locard: XVIII^e siecle medico-judiciair (Paris 1902. نمونه‌ٴ جالبي از رد قياسي نظريه‌ٴ گردش خون در سال 1672 به‌وسيله‌ٴ بازن نامي در پايان‌نامه‌ٴ دكتري‌اش براي دانشكده‌ٴ پزشكي پاريس (همان‌جا ص 27).
2. شايد بشود گفت اديان پنجگانه‌، چون مسيحيان كاتوليك به‌غايت از ارتدكس‌ها جدا بودند و مسلمانان شيعه از سُني‌. دراينجا مديترانه‌، به‌مفهوم بسيار وسيع‌ درنظر است‌، شامل اروپا، آفريقاي شمالي‌، خاور نزديك‌؛ نيروي مسلط بر آن مسيحيت بود.